تولد یک شاعر

امروز که برای آوردن رادین به مدرسه رفتم یک جزوه به من دادند با عنوان نامها و آوازها که با ورق زدن آن احساس غرور و شعف وجودم را فرا گرفت سه صفحه از جزوۀ 19 صفحه ای را آپلود می کنم و خوشحالم که هنوز معلمانی پیدا میشوند که اینقدر به بچه ها اهمیت میدهند

 

مقدمه

همه چیز از رادین شروع شد. یک روز شنیدیم رادین یک شعر برای یکی از دوستانش ساخته است.

م اول مزدکه

که لپش از پولکه

شعر جالبی بود هم به الفبا ربط داشت هم اسم بچه ها بود. فکر کردیم شاید بتوانیم با توجه به اسم بچه ها ترانه هایی را آماده کنیم.

مطالبی را که می خوانید ترانه های ساده ایست که بیشتر جنبۀ بازی دارد. به همین دلیل نام آنرا نامها و آوازها گذاشتیم 

فکر کردیم که خواندن ترانه های همه بچه های گلاس اول جالب باشد 

 

 

 

 

 

 

   + امیر - ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱

 

بابایی جو گیر می شود

رادین شده کاپیتان

تو این کشتی جنگی

دستش گرفته این بار

چه شمشیر قشنگی

با دزدای دریایی

میجنگه توی دریا

نجات میده دوستاشو

از دست آدم بدا

هرجا که کشتی باشه

دزدا یهو میریزن

پولای تو کشتی رو

همشونو میدزدن

گنجاشون و تو صندوق

تو جزیره میذارن

از روی نقشه بعدان

میرن درش میارن

رادین خیلی شجاعه

دنبال دزدا میره

با کشتی و توپ خونه

جلوشونو میگیره

میکنه اون دزدا رو

نابود و درب و داغون

پولای تو گنجا رو

میده به صاحباشون

   + امیر - ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٩

 

ما گوی سبقت را از بابایی ریودیم و برای خودمان شعر می گوییم. تازه با لگو براش سوژه عکس هم می سازیم. این هم اولین شعر ما با یک کم کمک از بابایی تو بخش دوم.

 

رادین سفینه داره

سفینه اش پله داره

اما صندلی نداره

با میز که کاغذ بذاره

تو سفینه ی رادین

دو تا موجود اسیرن

رادین با دوستاش میرن

اونها رو زود میگیرن

رادین مثل پلیسه

اون بالا که می ایسته

مواظب موجوداست

که در نرن یه ریزه

   + امیر - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٩

 

سلام.

به دلیل مشکلات کامنتهای پرشین بلاگ این وبلاگ رو برای رادین راه انداختم. پستها رو توی هر دو وبلاگ می گذارم.

   + امیر - ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٩