ما گوی سبقت را ازبابایی ریودیم و برای خودمان شعر می گوییم. تازه با لگو براش سوژه عکس هم می سازیم. این هم اولین شعر ما با یک کم کمک از بابایی تو بخش دوم.

 

رادین سفینه داره

سفینه اش پله داره

اما صندلی نداره

با میز که کاغذ بذاره

تو سفینه ی رادین

دو تا موجود اسیرن

رادین با دوستاش میرن

اونها رو زود میگیرن

رادین مثل پلیسه

اون بالا که می ایسته

مواظب موجوداست

که در نرن یه ریزه

/ 3 نظر / 26 بازدید
ننه گلي

سلام حضور سبز و پور شور شما را در این دنیای مجازی مجددا تبریک گفته و امیدوارم که این شاعر گرانقدر در کنار خواهران عزیزشان آنقدری وقت شما را پرکنند که به اندازه ی یک نفس کشیدن در اینترنت بتوانید خیل دوستداران را از احوالات خود آگاه فرمایید. [قلب]

مامان هیژا

رادین جان اسمت یادم باشه. وقتی بزرگ شدی و معروف شدی بگم من وبلاگ این اقای شاعر رو می خوندم بچگیا

ننه قدقد

قربون این مرد کوچولو برم که شعر هم میگه. آفرین به پشتکار بابایی که بالاخره گرد و غبار رو این وبلاگو پاک کرد.